آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
|
" نازنینم ، تا خدا هست زندگی باید کرد "
یک شنبه 3 مهر 1390برچسب:, :: 23:0 :: نويسنده : محسن
هنوز از لب مردم ، فریب می ریزد هزار تهمت و حرفِ عجیب می ریزد چقدر اهالی اینجا به فكر خود هستند كسی ندیده كه باران غریب می ریزد ... نخند! عابر عاشق! میان این كوچه، كه صد نفر به سرت نانجیب می ریزد در این برودت مطلق كسی چه می فهمد بهارِ آدم و حوّا ز سیب می ریزد؟! به ختم غائله گیرم مسیح هم آمد دوباره گرد و غبار از صلیب می ریزد
|
|||
![]() |